تبلیغات
و خداوند عشق را آفرید ...
و خداوند عشق را آفرید ...

سلام به همه دوستان خوبم

امیدوارم سال 1388 سال خوبی برای همه ی شما دوستان باشه

وبلاگ جدید من علاوه بر این وبلاگ از این به بعد به روز رسانی می شه

خوشحال می شم که به اون بلاگم سر بزنید

http://5000.mihanblog.com/

http://5000.mihanblog.com/

http://5000.mihanblog.com/





طبقه بندی: عمومی، 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 4 فروردین 1388 توسط سینا

پروردگارا به داده و نداده و گرفته ات شكر كه داده ات نعمت , نداده ات حكمت و گرفته ات امتحان است

انسان ، مولود شرایط نیست ، بلكه شرایط ، مخلوق انسانند. بنیامین دیزرائیلی

نیك بیندیشیدتا هدف خویش را از معاشرت بامردم دریابید.

یادت همیشه سبز است در خلوت خیالم خوبم به خوبی تو هر چند نپرسی حالم.

زیبا می اندیشم چون که اندیشه من شخصیت من است





طبقه بندی: سخنانی از بزرگان،  نوشته های ... ،  یک جمله، 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 3 فروردین 1388 توسط سینا

همین چند هفته پیش بود که یک ایرانی داخل بانک در منهتن نیویورک شد و یک بلیط از دستگاه گرفت.
وقتی شمارش از بلندگو اعلام شد بلند شد و پیش کارشناس بانک رفت و گفت که برای مدت دو هفته قصد سفر تجاری به اروپا را داره و به همین دلیل نیاز به یک وام فوری بمبلغ 5000 دلار داره
کارشناس نگاهی به تیپ و لباس موجه مرد کرد و گفت که برای اعطای وام نیاز به قدری وثیقه و گارانتی داره..
و مرد هم سریع دستش را کرد توی جیبش و کلید ماشین فراری جدیدش را که دقیقا جلوی در بانک پارک کرده بود را به کارشناس داد و رئیس بانک هم پس از تطابق مشخصات مالک خودرو بالاخره با وام آقا موافقت کرد آنهم فقط برای دو هفته
کارمند بانک هم سریع کلید ماشین گرانقیمت را گرفت وماشین به پارکینگ بانک در طبقه پائین انتقال داد.
خلاصه مرد بعد از دو هفته همانطور که قرار بود برگشت 5000 دلار + 15.86دلار کارمزد وام رو پرداخت کرد.
کارشناس رو به مرد کرد و از قول رئیس بانک گفت
" از اینکه بانک ما رو انتخاب کردید متشکریم"
و گفت ما چک کردیم ومعلوم شد که شما یک مولتی میلیونر هستید ولی فقط من یک سوال برام باقی مانده که با این همه ثروت چرا به خودتون زحمت دادین که 5000 دلار از ما وام گرفتید؟
ایرونی یه نگاهی به کارشناس بیچاره کرد و گفت: تو فقط به من بگو کجای نیویورک میتونم ماشین 250.000 دلاری رو برای 2 هفته با اطمینان خاطر و با فقط 15.86 دلار پارک کنم




طبقه بندی: صفحه آزاد، 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 3 فروردین 1388 توسط سینا


لحظه دیــــدن تــو لحظـــه یکــــی شـــدن بود

لحظه تکرار عشق و با تو هم قسم شدن بود

من تـــوی بــــــرق نگاهت قصر رویاهامو دیدم

نذر کردم صد گل یاس تا به عشق تو رسیدم

ای نفسهای پیاپی بــــی تــو زندگی عذابه

مالک دنیا که باشم بــی تو عمر من سرابه





طبقه بندی: شعر، 

نوشته شده در تاريخ شنبه 19 بهمن 1387 توسط غزال

قسم

 


قسم به گل ، به عاشقی

لایــــــق عشـــق تو منم

تــــــــوی گلستــــون وفا

تو یاسی مــــن خاک ترم

تو واژه ســــلام عشـــق

عسل تـــــــرین ترانه ای

واسه نفس کشیدن هام

تـــــو بهتــرین بهــانه ای

با تـــو، تــــو اوج آسمون

بی تـــو اسیـــر قفسـم

قسم به گریه های شب

فقط تـــــویی هم نفسم

قسـم به عطر گل سرخ

با تـــــو وفادار می مونم

همیشه خوب من تویی!

یه عمـره اینو می دونم





طبقه بندی: شعر، 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1 بهمن 1387 توسط غزال

دل می سپرم به چشمات

                             چشمـــات چشـــمه نوره

                                                           تو کــــوچه هـای قلـــــبم

همیشــــــــه... در عبوره

                            پـــــــل می زنم به قلبت

                                                          از راه رنـــگـــین کمــــون

رو جـــــاده مــی نویسم

                          همیشــــــه با من بمون

                                                         با هــــــــر نگاه پاکــــت

پر میشـــــــــم از تـرانه

                         من با تو مونــــــــدگارم

                                                         ای بهتــــــــرین بهـــانه

از نســـل پاک عـشقی

                          روحــــــت گـــل اقاقی

                                                         تا صـــبح میـلاد عشق

           عمــــــرت بمونه باقی!





طبقه بندی: شعر، 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 دی 1387 توسط غزال

پسر کوچکی وارد داروخانه شد، جعبه ای را به سمت تلفن هل داد. بر روی جعبه

 رفت تا دستش به دکمه‌های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره‌ای هفت

رقمی. مسئول داروخانه متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش داد. پسرک پرسید،"

خانم، می‌توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن‌ها را به من بسپارید؟" زن پاسخ داد،

کسی هست که این کار را برایم انجام می‌دهد." پسرک گفت:"خانم، من این کار را

با نصف قیمتی که او می‌گیرد انجام خواهم داد". زن در جوابش گفت که از کار این

فرد کاملا راضی است. پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد،" خانم، من پیاده‌رو و

جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می‌کنم، در این صورت شما در یکشنبه

زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت." مجددا زن پاسخش منفی بود".

پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مسئول داروخانه که

به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: "پسر...از رفتارت خوشم

میاد؛ به خاطر این‌که روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری بهت بدم" پسر

جوان جواب داد،" نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم رو می‌سنجیدم، من همون

کسی هستم که برای این خانوم کار می‌کنه..............................!!!!!





طبقه بندی: نوشته های ... ، 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 31 شهریور 1387 توسط غزال

مردی خواب عجیبی دید . او در عالم رویا دید كه نزد فرشتگان رفته و به كارهای آنها

نگاه می كند هنگام ورود ، دسته بزرگی از فرشتگان را دید كه سخت مشغول كارند

و تند تند نامه هایی را كه توسط پیك ها از زمین می رسند ، باز می كنند و آنها را

داخل جعبه هایی می گذارند. مرد از فرشته‌ای پرسید : شما دارید چكار می كنید ؟

،فرشته در حالیكه داشت نامه ی را باز می كرد ، جواب داد : اینجا بخش دریافت

 است ، ما دعاها و تقاضاهای مردم زمین را كه توسط فرشتگان به ملكوت میرسد به خداوند تحویل می دهیم. مرد كمی جلوتر رفت . باز دسته بزرگ دیگری از

 فرشتگان را دید كه كاغذهایی را داخل پاكت می گذارند و آنها را توسط پیك هایی

به زمین می فرستند، مرد پرسید : شماها چكار می كنید ؟ ، یكی از فرشتگان با

عجله گفت : اینجا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمات خداوند را توسط

 فرشتگان به بندگان زمین می فرستیم. مرد كمی جلوتر رفت و یك فرشته را دید كه

 بیكار نشسته!!مرد با تعجب از فرشته پرسید : شما اینجا چكار می كنی و چرا

 بیكاری ؟ ،فرشته جواب داد : اینجا بخش تصدیق جواب است . مردمی كه

 دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب تصدیق دعا بفرستند ولی تنها عده بسیار

 كمی جواب می دهند . مرد از فرشته پرسید : مردم چگونه می توانند جواب

 تصدیق دعاهایشان را بفرستند ؟! فرشته پاسخ داد : بسیار ساده است ، فقط

كافیست بگویند : <<خدایا ممنونیم>>





طبقه بندی: نوشته های ... ، 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 31 شهریور 1387 توسط غزال



شما که پس از این برفراز خاک سرد من به آرامی گذر خواهید کرد،اگر می خواهید كه آخرین لحظات مررا با آرامش و صفا بپایان رسانید ، بمن اطمینان دهید كه پس از مرگ در نزدیك این مكانهای مقدس كه تنها نقطه امید منند به خاكم خواهید سپرد؛ و گودال عمیقی را كه نخستین جوانه نهال حیات جاودانی دیگر در درون آن سر بر میزند ، برای من در كنار این شیار ها حفر خواهید كرد!...

در جایی مكانم خواهید داد كه بر فراز سرم بستری از علفهای وحشی مزارع گسترده باشد ،‌و هر بهار گوسفندی گرسنه شتابان از پی خوردن آنها ببالین من آید





طبقه بندی: نوشته های ... ، 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1 مرداد 1387 توسط سینا



در زندگی افرادی هستند که مثل قطار شهر بازی می مونند. از بودن با اونا لذت می بری ولی با اونا به جایی نمی رسی 





طبقه بندی: یک جمله، 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 18 تیر 1387 توسط سینا
(تعداد کل صفحات:53)      1   2   3   4   5   6   7   ...  
درباره وبلاگ

جستجو

آرشيو مطالب

آخرين مطالب

نويسندگان

موضوعات

نظر سنجي

پيوندهاي روزانه

آمار سايت