تبلیغات
و خداوند عشق را آفرید ... - بازی اسمان...

بازی اسمان...

شنبه 7 مرداد 1385 05:07 ق.ظ

نویسنده : سینا
ارسال شده در: صفحه آزاد ،

سلام دوستان

اول شرمنده از این که بدقولی کردم و گفتم بعد کنکور میام دوباره

خوب بنا به درخوسات دوستان چشم من بازم برای وبلاگ مطلب می فرستم اما چون در حال حاضر کامپیوتر ندارم و یه خورده هم دارم کار طراحی می کنم سرم شلوغ ...!

خوب فعلا اینو به شما دوستان عزیزم تقدیم می کنم تا بعد .... !

یکی بود یکی نبود...زیر گنبد کبود دختری نشسته بود.
دختری سبز..با دلی سرخ...با سری گرم!!
پدری داشت مثل شیر و مادری مثل قو...
دخترک بزرگ شد با ستاره ها وتابید چون ماه و درخشید چون خورشید....
شد قمر بنی ادم....
روشن و مهتابی..چون بلور ... با دلی سرخ...با تنی گرم...
زهره به خواستگاری اش امد..با عشقی سوزان..او را نپذیرفت!!!

مشتری امد...ارام و متین..او را نپذیرفت!!
پلو تو امدسرد و سخت...با دسته ای بلور یخ...باز هم نپذیرفت!!!
شکفت در کهکشان چون راه شیری..چون بلور...با دلی سفید ..با سری گرم!!
یک روز در جوار خورشید عاشق عقابی شد...
عقابی به وسعت اسمان...
با پنجه های تیز...با چشمانی سیاه...با دلی سخت.....

این بود بازی اسمان!!!!




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -