تبلیغات
و خداوند عشق را آفرید ... - فعل مجهول

فعل مجهول

جمعه 13 مرداد 1385 01:08 ب.ظ

نویسنده : غزال
ارسال شده در: نوشته های ... ،

فعل مجهول
بچه ها –صبحتان به خیر سلام درس امروز،فعل مجهول است .
فعل مجهول چیست ؟ می دانید ؟ نسبت فعل ما به مفعول است.....
در دهانم زبان چو آویزی در تهیگاه زنگ ،میلغزید صوت ناسازم آنچنان که مگر
شیشه بر روی سنگ می لغزید ساعتی داد آن سخن دادم حق گفتار را ادا کردم
تا ز اعجاز خود شدم آگاه ژاله را زان میان صدا کردم
ژاله از درس چه فهمیدی ؟ پاسخ من سکوت بود و سکوت.......
" د جوابم بده !کجا بودی ؟ رفته بودی به عالم هپروت ؟........."
خنده ی دختران و غرش من  ریخت بر فرق ژاله ،چون باران
لیک او بود غرق حیرت خویش غافل از اوستاد و یاران
خشمگین و انتقام جو گفتم : بچه ها گوش ژاله سنگین است !
دختری طعنه زد که نه خانم! درس در گوش ژاله یاسین است
باز هم خنده ها و همهمه ها تند و پیگیر میرسید به گوش زیر آتشفشان دیده من
ژاله ارام بود و سرد و خموش رفته تا عمق چشم حیرانم،آن  دومیخ نگاه خیره ی او
موج زن ،در دو چشم بیگنهش رازی از روزگار تیره ی او آنچه در آن نگاه میخواندم
قصه ی غصه بود و حرمان بود ناله ای کرد و در سخن آمد
با صدایی که سخت لرزان بود:
فعل مجهول،فعل آن پدری است که دلم را زدرد ،پر خون کرد خواهرم را به مشت و سیلی  کوفت
مادرم را ز خانه بیرون کرد شب دوش از گرسنگی تا صبح خواهر شیر خوار من نالید
سوخت در تاب  تب برادر من تا سحر در کنار من نالید در غم آن دو تن ،دو دیده ی من
آن یکی اشک بود و آن خون بود مادرم را دگر نمیدانم که کجا رفت و حال او چون بود
گفت و  نالید و آنچه باقی ماند هق هق گریه بود ناله ی او شسته میشد به قطره ها ی سرشک
چهره ی همچو برگ لاله ی او ناله ی من به نا له اش آمیخت که غلط بود  آنچه من گفتم :
درس امروز ،قصه ی غم تو ست .تو بگو با من چرا سخن گفتم
فعل مجهول فعل آن پدری است که تو را  بی گناه میسوزد
آن حریق هوس بود که در او مادری بی پناه  می سوزد

شعر ازسیمین بهبهانی




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -