تبلیغات
و خداوند عشق را آفرید ... - یه چیزی

یه چیزی

یکشنبه 29 مرداد 1385 12:08 ب.ظ

نویسنده : غزال
ارسال شده در: عمومی ،

 خیلی دلم میخواست یه چیزی داشتم واسه گفتن اما... دیگه دست و دلم به نوشتن نمیره !!! نمیدونم چرا ؟
     انگاری همه واژه ها رو گم کردم هرچی فکرشو بکنین به ذهنم اومده که واستون بنویسم اما موقع نوشتن همشون تو ذهنم خط خطی میشن !!!
     نمیدونم تا حالا این حس بهتون دست داده شدم عاشق هوای ابری ورفیقم شده یه دل گرفته
     دلم میخواد بذارم با پای پیاده از این دنیا برم .........
     دیگه ازانتظار کشیدن خسته شدم مطمئناً اون دنیا دیگه انتظار معنی نداره...
    هرچی غم وغربت و دوری وانتظاره مال این دنیاست...
     خیلی خسته ام.......
     خسته از انتظار.... خسته از عشق .... خسته از...........ولی بازهم منتظرت می مونم وبازباخودم زمزمه میکنم :
عاشقم عاشق ستاره صبح
عاشق ابرهای سرگردان
عاشق روزهای بارانی
عاشق هرچه نام توست برآن.........



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -